كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
157
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
يهوديها در شيراز - مانند ديگر نقاط مشرق زمين - در محلهاى مخصوص به خود زندگى مىكنند و قرب چندانى ندارند . در حال حاضر فقط بيست هندى در شيراز زندگى مىكنند ، اما براى تشويق بازرگانان هندى و براى واداشتن آنها به آمدن به شيراز ، براى آنها كاروانسرايى در شيراز ساخته مىشد . تعداد ارمنيهايى هم كه دوباره به شيراز كوچ كردهاند زياد نيست . در عينحال در ايران روستاهاى بزرگى وجود دارد ، كه در آنها فقط ارمنيها زندگى مىكنند . ارمنيها در سر باغ يا محل تأسيسات انگليسيها ، جايى كه آقاى هركولس هم در آنجا زندگى مىكند ، يك كليسا دارند ، كه هر روز در اين كليسا جمع مىشوند و عبادت مىكنند . من روز سيزدهم آوريل 1765 ، روز شنبه پيش از عيد پاك ، در مراسم مذهبى ارمنيهاى شيراز شركت كردم . مراسم مذهبى آنها بىشباهت به مراسم مذهبى مسيحيان نخستين نبود . چون كشيش اين انجمن يك بافنده بود و ديگر خدمهء كليسا يكى آشپز بود و ديگرى خدمتگزار آقاى هركولس بود و نفر سوم يك كفاش و نفر چهارم يك نجار . كليسا در حد خود خوب بود . در بالاى محراب يك صليب قرار داشت و يك جام و يك كتاب بزرگ ، كه روى آن نقرهكارى شده بود و چند شمع مومى . همهء خدمهء كليسا ردايى به تن داشتند ، كه به پشت آن صليبى دوخته شده بود . ارمنىها موى سرشان را مىزنند و مثل همهء مشرقزمينىها عرقچين كوچكى بر سر دارند و روى اين عرقچين - مانند ايرانيها - كلاه بزرگى مىگذارند . آنها - بر خلاف مسلمانها ، كه در مسجد عمامه و كلاهشان را برنمىدارند - كلاهشان را در كليسا از سرشان برمىدارند . اين را كه ارمنىها و همچنين مسلمانها به هنگام عبادت به خاك مىافتند و مراسم مذهبى همراه با آوازشان را از پيش مىشناسيم . در اينجا كسى منتظر وعظ نبود . فقط كشيش كتابى را كه روى محراب بود برداشت و چند قطعه از آنرا خواند . وقتى كه كشيش قسمتى را خواند ، كه در آن ملك به مريم مجدليه و مريم يعقوبى